تبلیغات
فصل سرد - ...1...




















فصل سرد

تختم را دوباره آوردم زیر پنجره كه وقتی دراز كشیده كتاب میخوانم، آسمان

 جلوی چشمم باشد.خیلی وقت بود از پنجره فاصله گرفته بودم.دلم تنگ 

شده برای شبهایی كه ماه كامل بود و نورش از شیشه یكراست می آمد وسط

 اتاق.بعد من مینشستم روی زمین زیر نورش و از همانجا چراغ هایی را كه دورتا

 دور شهر را گرفته بود میدیدم.حالا كه مثل قبل ترها چراغ های روشن شهر زیر

 پایم نیست، همین آسمان بدون ابر  ِ روشن هم غنیمتی ست! این از دست

 دادن چیزهایی كه دوست داشتی و بهشان عادت كرده بودی فقط یك خوبی دارد

 كه آدم را صبور تر میكند.یعنی شاید چون كاری از دستت بر نمی آید به خودت

 دلداری میدهی كه خوب،این هم چیز بدی نیست، باور كن آنچه را كه اتفاق

 افتاده!

نوشته شده در 5 اسفند 90 ساعت 04:12 بعد از ظهر توسط مهسا نظرات |

اخرین مطالب
...40...
...39...
...38...
برای پاییزی که همیشه شبیه همان روز است...
...برای بیست و پنج سالگی...
...37...
...36...
...35...
...34...
...33...
...32...
...31...
...30...
...29...
...28...