تبلیغات
فصل سرد - ...24...




















فصل سرد

دیشب قبل از خواب فروغ خواندم.هوس کردم یکهو.بعد هم  با صدای خودش گوش دادم 

به "ایمان بیاوریم به ...." .وقتی خوابیدم  در خوابم بود.آن طرف میز تحریر من نشسته

 بود و انگار داشت شعری می نوشت و آرام میخواند.صدایش اینقدر آرامبخش بود که از 

صبح تا حالا هنوز ته دلم یک جوری آرام است.دلم ازین آدم ها میخواهد.نه اینهایی

 که حرف های تکراری میزنند مثل خودم و آخر حرفایشان آدم خستگی به تنش می ماند.

دلم از آن آدم ها میخواهد که وقتی حرف میزنند همه ی غم های دنیا فراموشت می شود و 

صدایشان آرامش می بخشد. ازین هایی که کلماتشان  همه شعر است.دلم میخواهد یک

 نفر مثل صدای فروغ شعر بخواند برایم..


کاری باید کرد
دیر می‌شود
کاری باید کرد
برف
راه را پوشانده است
باد مثل همیشه نیست
تا هوا روشن است
باید از این ظلمت بیهوده بگذریم
دارد دیر می‌شود
من خواب دیده‌ام
تعلل
سرآغاز تاریکی مطلق است…

سید علی صالحی

نوشته شده در 14 آبان 91 ساعت 12:08 بعد از ظهر توسط مهسا نظرات |

اخرین مطالب
...40...
...39...
...38...
برای پاییزی که همیشه شبیه همان روز است...
...برای بیست و پنج سالگی...
...37...
...36...
...35...
...34...
...33...
...32...
...31...
...30...
...29...
...28...