تبلیغات
فصل سرد - ...37...




















فصل سرد

بعضی خواب هایم را خیلی دوست دارم.دنیای خواب هایم خیلی وقت ها بهتر از دنیای

 بیرون شده.دیشب دوباره خوابم توی خانه ی خیلی قبل تر که دوستش داشتم اتفاق 

افتاد.شاید باورش سخت باشد اما بوی همان خانه را هم حس میکردم.همه ی خانه ها 

"بو" دارند و هیچوقت هم تکراری نیستند.گرچه همیشه در تشخیص بوها مشکل دارم.

نمیتوانم توضیحشان بدهم اما خوب می فهممشان.بوی خانه ی مادربزرگم را از همه 

بوهای دنیا دوست تر داشتم.دلم میخواهد یک روز دوباره یک جایی تجربه اش کنم گرچه 

بعید میدانم بوها تکرار شوند.خوابم را میگفتم ، سر و ته نداشت طبق معمول و همینش 

خوب بود.اینکه قاعده نداشت خوب بود.از هرچه قاعده ای که ملزمت میکنند به تکرار ِ 

هرروزه شان بدم می آید.اتاقم اما مثل همان موقع بود.دیوار از یک جایی ترک خورده بود 

و باران نمناکش کرده بود.بوی نم هم میداد.پنجره هم سرجایش بود.آن دست خیابان

 خانه ی ناظم مدرسه ام بود هنوز که بعضی وقت ها توی خانه شان را دید می زدم.دنیای

 خواب ها مشمول گذر زمان نمی شود.این هم خیلی خوب است.می شود مثلن خانه تان 

را تغییر داده باشند ، یک طبقه اش

شده باشد آتلیه ی عکاسی حتی ولی باز دوباره توی خوابت همانی باشد که دوستش

 داشتی. از این قاعده ی تعویض خانه هم بیزارم.اگر دست خودم بود تا ابد توی خانه ای 

که دوستش داشتم و بویش را میفهمیدم می ماندم.آدم هایی را که دلشان برای بوی 

خانه شان تنگ نمی شود  نمیفهمم. خیلی چیزها هست که آدم باید دلتنگشان شود.



نوشته شده در 25 تیر 92 ساعت 01:05 بعد از ظهر توسط مهسا نظرات |

اخرین مطالب
...40...
...39...
...38...
برای پاییزی که همیشه شبیه همان روز است...
...برای بیست و پنج سالگی...
...37...
...36...
...35...
...34...
...33...
...32...
...31...
...30...
...29...
...28...