تبلیغات
فصل سرد - ...4...




















فصل سرد

بهار واقعا دارد می آید.ای كاش میشد روزها هركدام همان فصلی میشد كه دلت

 میخواست.مثلا یكروز دلت زمستان بخواهد.از آن عصرهایی كه باد سرد می آید و 

صدای كلاغ ها میپیچد توی هوا.بعد شب یكهو میبینی برف می آید و مثل بچه ها 

ذوق زده شوی و سرت را از پنجره بیرون كنی تا موهایت سفید شود.آدم برفی هم 

درست كنی با بینی هویجی و عكس هم بگیری یك عالمه از كوچه های خلوت سفید!

 بعد شب، قبل از خواب بگویی:فردا بهار می خواهم! و صبح با صدای گنجشك ها 

بیدار شوی و شكوفه هایی كه روی درخت خانه ی رو به رویی میرقصد و دوباره عكس

 بگیری اینبار از بهار! فكر كنم اگر دلم پاییز بخواهد فقط عصرهای بارانی اش باشد

 یا تابستان احتمالا نمیخواهم هیچوقت.از گرما با این همه لباس اجباری بدم می آید!

هیییییییییی! این را هم مینویسم كنار بقیه ی آرزوهایم تا بعضی وقت ها بهش فكر كنم

 و حالم خوب شود!

باید چشم هایم را روی خیلی چیزها ببندم تا بگویم: خوش می آیی بهار!

گرچه مطئنم دلم برای زمستان تنگ میشود...

...
سالی نوروز
همراه ِ به دركوبی ِ مردانی
سنگینی بار سالهاشان بر دوش:
تالاله ی سوخته  به یاد آرد باز
نام ممنوعه اش را
وطاقچه ی گناه
دیگر بار
با احساس كتاب های ممنوع تقدیس شود
..
در معبر قتل عام
شمع های خاطره افروخته خواهد شد
دروازه های بسته به ناگاه فراز خواهد شد 
دستان اشتیاق از دریچه ها دراز خواهد شد
لبان فراموشی به خنده باز خواهد شد
و بهار در معبری از غریو تا شهر خسته پیشباز خواهد شد

سالی آری
بی گاهان 
نوروز چنین آغاز خواهد شد.



پ.ن29 اسفند:


ماهی نخریدم امسال.دلم نمیخواهد هیچ موجود زنده ای را اسیر كنم!

نوشته شده در 27 اسفند 90 ساعت 08:54 بعد از ظهر توسط مهسا نظرات |

اخرین مطالب
...40...
...39...
...38...
برای پاییزی که همیشه شبیه همان روز است...
...برای بیست و پنج سالگی...
...37...
...36...
...35...
...34...
...33...
...32...
...31...
...30...
...29...
...28...